گمنامی با طعم شهرت

گمنام اگر در پی گمنامی بود هرگز گمنام نمیشد...او شهرت را خواست ...شهرت در کنار حوض کوثر

گمنام اگر در پی گمنامی بود هرگز گمنام نمیشد...او شهرت را خواست ...شهرت در کنار حوض کوثر

گمنامی با طعم شهرت

دنیا انگار قصد دارد که ما را بیازماید
رقیب میطلبد و انگار همه سینه سپر کرده ایم که بایستیم درمقابلش
و چه کودکانه گمان کردیم که چیزی هستیم در مقابل قدرت مافوق اراده ی او
و حال که زندگیم مسیر حق و حقیقت را یافته است,چه زیبا میفهمم که...الیس الله بکاف عبده...
من ملتهبم...اما حب تو در من خانه کرده است
پس ملت_حب_آنه به دنبالت می آیم
چون شک ندارم و من یتوکل علی الله فهو حسبه...
و این گونه التحابم آرام می شود...

آخرین مطالب
  • ۲۷ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۱۶ دلم...
  • ۲۳ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۳۳ حرف...
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
  • ۱۰ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۱۰ عشق!!!
آخرین نظرات
  • ۲۲ ارديبهشت ۹۷، ۱۴:۵۱ - حسین بوذرجمهری کجا؟ :/

حالم از گریه گذشته به خودم می خندم...

پنجشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۲، ۱۱:۰۳ ق.ظ


گاهی دلم میسوزد برای خودم

می خندم

گاهی گریه ام میگیرد

می خندم

گاهی خنده ام می گیرد

و باز میخندم...

چقدرنخندیدن مشکل است...

خیلی اتفاق افتاده برام که نباید میخندیدم وخنده ام گرفت

یادم می اید...

سوم دبیرستان وقتی که چهار نفرمون(گروهمون)باهم شروع میکردیم به شیطنت

وقتی که تخته وایت برد کلاس را از جا کندیم و همه صدای جیغشون بلند شد

وقتی مدیر مدرسه با اضطراب زیاد رسید دم در کلاس رسید

وقتی گروه ما را با تخته ی روی زمین افتاده دید

وقتی ما چهار تا را خطاب قرار میداد و دعوا میکرد ما میخندیدیم

چه خنده ی بی جایی...

وقتی میز معلم را لب به لب سکو گذاشتیم و با یک ذربه دست معلم میز نقش زمین شد

وقتی معلم هنگ این افتادن بود

میخندیدیم

و چه خنده ی بی جا و به جایی بود

وقتی ترم سه نمره های زمین شناسی امده بود

وقتی پای کامپیوتر نمره ی6خود را دیدم

می خندیدم...

وقتی حتی نمره ی10 پاسی را به ما داد

باز می خندیدیم

وقتی که خوشحال بودم می خندیدم

وقتی ناراحت بودم میخندیدم

اما...

این خنده کجا و آن خنده کجا

وقتی خنده های بیجا میکنم دلم برای خودم میسوزد

چون قدرت گریه ندارم همه چیز را با خنده از سر میگذرانم

گاهی خسته میشوم از شور و هیجان زیادی که دارم از خنده های زیادی که می کنم

ولی باز خدارو شکر میکنم خنده نعمت بزرگیه که باعث میشه هیچ کس از درونت خبردار نشه حتی خودت

چقدر خندیدن را دوس دارم و باز می خندم

و میگویم...

حالم از گریه گذشته به خودم میخندم(در واقع به خنده هام)



۹۲/۱۱/۱۷ موافقین ۰ مخالفین ۱
ملت- حب

نظرات  (۷)

خنده بر لب میزنم تا کَس نداند راز دل
ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت
خنده بر لب میزنم تا کَس نداند راز دل
ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت
b manam  sar bezanid vva link
چ جالب نوشته بودید.
سلام آجی اول اینکه آفرین دوم اینکه اس ام اسی که اونشب بهت دادم در رابطه با این بود که گفتم بیا اینجا یعنی توبیا جشن افتاد؟؟؟؟
بعدشم بی معرفت به ماهم سر بزن.
سوم اینکه میخوای عکس ماشینمون رو بذارم تو وبم؟؟؟؟
چهارم اینکه دیگه هیچی خخخخخخخ.
سلام
من که همیشه خدا فن فنو بودم
بنظرم گریه موهبت الهیه
خنده خوبه...ولی خنده خودش عمل نیست...خنده بروز شادیه
درواقع شادی عمله
ولی گریه خودش عمله
چون خودش حرف برای گفتن داره
نمی دونم
چرند نگم....
سلام خواهرم

نگاه بدی نسبت به برادرانتان دارید:)
ما هم دل داریم!  :)


قلمتون خیلی صمیمی و دوست داشتنی بود
منو گرفت....


یاعلی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">